تبليغاتX
زندان دخـت - سخن
ضد خشونت

                  هيچ پنداشتي اي بسته به آينـــده اميد

                   زير آوار شب تيره زمين گيـــر شوي ؟

 

چه بر سـر ما آمـده که چنین سکوت کرده ایـــم و تن به هر بازی میدهیـم ؟

اگـر از نـسل سـیمرغیم و آشـیانه در بلندای کوه هـا داریـم، پـس چرا نمیتوانیم یا نمیخواهیم یا نمیدانیم چـگونه بال بیفشـانیم و پـرواز کنیـم ؟

چــرا میگذاریـم بال و پرمان را ببندند و در قفسی از باورهای غلط محبوسمان کنند ؟

مگـر نه اینکه تن آدمـی شریفست به جان آدمیـت

چه وقت باید انسانیت خود را نشان دهیـم ؟

آیا امروز روزی نیست که انسانیت را بنمایش بگذاریـم ؟

آیـا بهتر نیست بجای برگزاری " والنتیایــن دی " که متعلق به ما و فرهنگ و سرنوشت ما نیست

همگی دست به دست هم دهیـم و برای مبارزه با فقر ، تبعیض و خشونت ، به یاری هموطنانمان که

چه بسا در تنگنـا زندگی میگذرانند ، بشتابیـم ؟

ایمـان داشته باشیـد که اگر چنین کنیم هم خدا خشنود است و هم وجدان خودمان راحت . . .

بیائیـــد از شعار بگذریم و به شعور برسیم.
بیائید به افق روشن دوردستها بنگریم و راهی برای پیوستن به هم و پیوند دادن دیگران به یکدیگر پیش بگیریم.

راهی که دیگران میبایست میرفتند، اما نرفتند و ما را نیمه راه رها کردند
بیائید ببینیــم تـوانائی هـای هـر کـدام از مـا چـیـسـت و کـجـای ایـن راه ایستاده ایم.

 حال شما بگویید گره کدامیک از این صدها مشکل را میتوان با هم گشود؟

+ نوشته شده در  85/11/26ساعت   توسط دخی | 
 
دریغ است ایران که ویران شود