![]() |
![]() |
|
| ضد خشونت |
|
هيچ پنداشتي اي بسته به آينـــده اميد زير آوار شب تيره زمين گيـــر شوي ؟ چه بر سـر ما آمـده که چنین سکوت کرده ایـــم و تن به هر بازی میدهیـم ؟ اگـر از نـسل سـیمرغیم و آشـیانه در بلندای کوه هـا داریـم، پـس چرا نمیتوانیم یا نمیخواهیم یا نمیدانیم چـگونه بال بیفشـانیم و پـرواز کنیـم ؟ چــرا میگذاریـم بال و پرمان را ببندند و در قفسی از باورهای غلط محبوسمان کنند ؟ مگـر نه اینکه تن آدمـی شریفست به جان آدمیـت چه وقت باید انسانیت خود را نشان دهیـم ؟ آیا امروز روزی نیست که انسانیت را بنمایش بگذاریـم ؟ آیـا بهتر نیست بجای برگزاری " والنتیایــن دی " که متعلق به ما و فرهنگ و سرنوشت ما نیست همگی دست به دست هم دهیـم و برای مبارزه با فقر ، تبعیض و خشونت ، به یاری هموطنانمان که چه بسا در تنگنـا زندگی میگذرانند ، بشتابیـم ؟ ایمـان داشته باشیـد که اگر چنین کنیم هم خدا خشنود است و هم وجدان خودمان راحت . . . بیائیـــد از شعار بگذریم و به شعور برسیم. راهی که دیگران میبایست میرفتند، اما نرفتند و ما را نیمه راه رها کردند حال شما بگویید گره کدامیک از این صدها مشکل را میتوان با هم گشود؟ |
|
+ نوشته شده در
85/11/26ساعت توسط دخی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
درزندان بدنیا آمدم
مادرم را رژیم پهلوی اعدام کرد و پدرم را جمهوری اسلامی ... مادربزرگم تمام زندگیم محسوب میشه کسی که بزرگم کرد و به من شیوه انسانیت آموخت در یک شرکت خصوصی کار میکنم دو فرزند دارم بنامهای سام و ماندانا قصدم از راه اندازی این وبلاگ فقط درد و دلـی است در دنیای مجازی ، نه اهل سیاست هستم و نه عشق و نه موزیک فقط و فقط مخالف خشونتـم داغ ما نیست به دلسوزی یاران محتاج .. . |
| نوشته های پیشین | ||
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
||
|
RSS
![]()
|