تبليغاتX
زندان دخـت
ضد خشونت

سلام دوستان عزیز

روز پنجشنبــه را فراموش نکنیم که روز احقاق حق است

زنان بازداشت شده در تجمع اعتراضی دست به اعتصاب غذا زدند ، ما در شرایط کنونـی چه باید بکنیـم برای رسیدن به آزادی و از نیمه درآمدن و کامل شدن ؟

درست یا غلط تمام افراد جامعه حق اظهار نظر دارند و این خواسته زیادی نیست که بگوییم

ما فقط خواستار آزادی بیان ، آزادی نظر و آزادی اندیشه هستیم .

امروز نمیشود با زور سرنیزه و چماق و ترس از به زندان افکندن ، صدای ملت را در حنجره خفـه کرد ، ملت ما جان به لب شده و درک میکند که فقط به مدد حکم حکومتی است که شهرام جزایری عرب مفسد اقتصادی فرار میکند و احمد باطبی کنج زندان میپوسد ... این چیزی نیست بجز ظلـم ... و ظلـم هیچگاه پایدار نمی مانــد  

+ نوشته شده در  85/12/16ساعت   توسط دخی | 

مناقشه ای که بر سر زندانیان سیاسی بین سازمانهای مدافع حقوق بشر و حکومت ایران درگرفته ، گوئی پایانی ندارد و حکومت به مصداق مرغ یکپا دارد به هیچ وجـه از مواضع غیرمنطقی خود عدول نمی کند ، از نظر جمهوری اسلامی نظامش برترین نظام و دموکرات ترین حکومت است .

نمیدونم کجا خواندم ، از قول امیرالمومنین علـی که وای به حال حکومتی که خود را بهترین بداند چون امکان اصلاح برای چنین حکومتی وجود ندارد ، سخنش به عین این نبود ولی مصداقش همین بود ، کسانی که سوادی در نهج البلاغه خوانی دارند می توانند در این مورد کمک کنند .   .   .   .

مـوج جدید تحریم ها علیه ایران آغاز میشود و ما اشتباه پشت اشتباه منتظر عواقبش نشسته ایـم .

خشونت به حـداعلای خود رسیده ، صفحه حوادث روزنامه ها پر است از ردپای خشونت ، قتل ، ارعاب ، دزدی و ناامنــی ....

کاش آقای رئیس جمهورسفرهای استانی اش را کنسل میکرد و به امور مملکت رسیدگی و تحقیق میکرد چگونه در محله ای ظرف 24 ساعت 15 مورد قتل انجام شـده ؟

آیا این مقتولین انسان نبوده اند ؟ آیا ایرانی نبوده اند ؟

گربـه ای در فلسطین و لبنان بره زیر ماشین در بوق و کرنا میکنند

اما جان مردم ایران برایشان پشیـزی نمی ارزد ، چطور انرژی هسته ای حق ماست اما زندگی کردن حقمان نیست ؟ !

 

+ نوشته شده در  85/12/09ساعت   توسط دخی | 

تو با دشمن نفس هم خانـه ای               چـه دربند پیکار بیگانه ئی ؟

 

عجب عدالتی ؟  ؟  ؟  ؟ 

شهرام جزایری مفسد اقتصادی را فراری می دهند و همسر باطبی را در خیابان می گیرند و به مکان نامعـلومی میبرند ، بنازم به این عدالت .  .  .  .  .  .  .

خب حق هم دارند شهرام جزایری اگر می ماند ،  پته شان را روی آب میریخت ، اما سمیـه بینات که کاری از دستش ساخته نبـود ، چرا که اگر میتوانست کاری برای شوهرش که هفت سال است زندانی رژیم است ، آنهم به جرم بر دست گرفتن پیراهن خونین دوستش ، انجام میداد .

میدانم که ملت ما نیاز به ناصح ندارد ، اما باید به این خشونت ها پایان داد ، باید راهی اندیشید و چاره ای پیدا کرد تا حداقل امنیت داشته باشیم و نتوانند در ملا عام بدون دلیل و مدرک و بی هیچ نام و نشانی کسی را بازداشت کنند ، خودمان باید کاری کنیم نه منتظر سازمانهای جهانی مثل عفـو بین الملل و حقوق بشر و امثالهم باشیـم .

مگر در انقلاب 57 ملت ایران بپـا نخاست ؟

خب امروز قحط الرجال است و هیچ لیـدری برای شروع انقلاب نداریم ، نباشد ، از خودمان که می توانیم شروع کنیم

تا کی میخواهید بنشینید و شاهد و ناظر این خشونت ها باشیـد ؟

وحشیگری و تضیع حقوق بشـر هم حد و مرزی دارد ، نمیشود که هر روز انسان را از مقام انسانیش تنزل داد ، نمیشود که خواب راحت را از چشمان ملت گرفت و امنیت را چون رویایی دست نیافتنی دید .

امروز ملت ما نیاز به آرامش و امنیت دارد ، نـه اورانیوم غنی شده ، امروز ملت ما نیاز به نان شب دارد نـه تصویب بودجه های استانی که از صندوق ذخیره ی ارزی برداشته و به جیب خودی های حکومتی سرازیر شود .

شـما را بخـدا همین امروز کاری بکنید که فردا دیــر است

 

روبـه صفت نشستید در پیشگـاه تاریـخ

کز اینهمه جنایت رخسارتان سیاه است

 

 

+ نوشته شده در  85/12/05ساعت   توسط دخی | 
 

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

 احمد عزیز !

 گرچه مسلخ را قناریان عاشق سکنِی شده است ، گرچه پنجره ها رو به تهی باز می شوند و درختان را شور بهار مرده ، گرچه صدای پای هیچ سوار عاشقی خواب جاده رابر نمی آشوبد و ثانیه ها را رمق زنده ماندن نیست ، گرچه شکوه دلاوری مرده ،بغض حنجره هایمان را میهمان اند و سودای هیچ شرری در شریان های خشکیده  بودنمان نیست ، آسمان هر شب قصه ابابیل می بارد و سوز طوفان نوح استخوان سوز شده ، گرچه یاران را صلای هیچ فریادی نیست که طاعون به جان شهرمان افتاده که دریوزگان را سروری داده اند و سیاهه فساد جای قرص خورشید را گرفته اما بهار می آید .پشت تاریک ترین دریچه شهر ، خورشید تو را می خواند که هیچ میله زندانی به قد قامت خورشید نخواهد رسید که شب اگر تمام دریچه های زیستن را مسدود کرده انتظار نور در ید بیضای تو ، طلوع را نوید می دهد.

هر انسان را از بودن سهمی است و سهم هر انسان اشاره ای است . تو که چون نمادی بر تارک فعل آزادی می درخشی سهمی بزرگ از اشاره مان هستی .

باز می گردی می دانیم که با هم به هلهله می نشینیم آزادی را در کوچه های شهر که دیگر هیچ مدرسه ای  به زندان تن نمی دهد و هیچ کوچه ای بن بست نخواهد بود. می آیی و همراه تو هی هی و هی هایمان دل تمامی لاله های  باران خورده را می شکند و آنگاه بغض رهای فروخورده  شلاقشان را بر گرده استبداد می نشاند که عمر این دروغ وضع قتال صفت رو به پایانی است. برای تو تا رهایی می رویم چرا که آزادی بدون تو ترجمان برده گی است . می دانیم می آیی...

برقرار باش که قرارمان از پایداری توست...

اندکی صبر سحر نزدیک است

+ نوشته شده در  85/12/01ساعت   توسط دخی | 
 
دریغ است ایران که ویران شود