تبليغاتX
زندان دخـت
ضد خشونت

نظام هایی که بر پایه ی دیکتاتوری استوارند معمولا مردم را تحت انواع و اقسام فشارها قرار میدهند با اینکه بدروغ خود را مردمی و دمکرات می نامند اما خودشان نیز میدانند که چنین نیست .

جمهوری ، حق انتخاب رابه مردم میدهد در صورتیکه در ایران نوعی رژیم سلطنتی یا سلطانی حاکم است که تنها کسانی که نقش در انتخاب آن ندارند ملت ایران هستند و این یعنی  بیست و هشت سال درجا زدن . . .

ایمان دارم هیچکدام از آنهایی که انقلابی بودند و انقلاب سال 57 را به پیروزی رساندند امروز راضی و خشنود نیستند و این شکست بزرگیست برای صاحبان حکومت . . .

 به زور نمیشود بر مردم حکومت کرد و این نظریـه شاید در آینده ای بسیار نزدیک خود را نشان دهد من که گمان نمیکنم عمر ریاست جمهوری این دکتر ایران پیـما ( احمدی نژاد ) تا پایان دوره ی ریاست جمهوریش هم کفاف دهـد ، چرا که مردم به نقطه ی انفجار رسیده اند ودوستان خودش ( اصولگرایان ) و نمایندگان مجلس هم کم کم ازندانم کاریهای او به ستوه آمده اند وبه انحا مختلف به او تذکر میدهند و نامه نگاری میکنند  . . . بقول معروف

ای مگس عرصه ی سیمرغ نـه جولانگــه توست ...

متاسفانه سایت " تغییر برای برابری " هم مشمول مهر و عطوفت دولت و مخابرات گردید و فیلتر شد ، حتی لوگوی آن در وبلاگ خاموش و صامت است ، اما با این کارهای ضدبشری و مستبدانه نمیشود حکومت کرد .

امروز زمانی نیست که بشود ذهن مردم را به رنجیر کشید

امروز روزی نیست که افراد کوچکی مثل احمدی نژاد بتوانند زمام امور مملکتی را بدست بگیرند

امروز روزی نیست که با ساخت و پاخت های  پنهانی  با کشورهایی چون بولیوی ، ونزوئلا و نیکاراگوئه راهی برای خلاص شدنمان از تحریم باشد ، هر چه به روسیه و بلاروس و چیـن باج دادیم چه کردند ؟ که حالا اینها بکنند ؟ تا کی باید تاوان این اشتباهات و حماقت ها پس بدهیم ؟  خوشحالند که اتومبیل اورتگا و احمدی نژاد بخاطر سیل جمعیت چندین بار متوقف شده است و فریاد محمود محمود ملت همیشه در صحنه نیکاراگوئه گوش فلک را کر کرده ، حماقـــت تا کـــی

                                     مقاله ی بیژن صف سری

+ نوشته شده در  85/10/27ساعت   توسط دخی | 

زندگیم یک جورهایی با زندگی کـوزت در بینوایان همخونی داره ، نه اینکه کسی مثل تناردیـه به من ظلم کنه نــه ، این خودم هستم که در حق خودم ظلم میکنم ، از صبح می چرخم مثل اینکه کار برای من تمامی نداره یک جورهایی هم وسواسی هستم و این هم مزید بر علت شده که زندگی کـوزتی داشته باشم ، گاهی اوقات دلم بحال خودم میسوزه شبها از دست درد از خواب بیدار میشم .

همسرم بارها پیشنهاد داده که کار بیرون را کنار بگذارم ولی از شما چه پنهان دوست ندارم دلم میخواد استقلال مالی ام را حفظ کنم ، با اینکه نیازی به حقوق من در زندگی مان نیست ، ولی دوست ندارم معلوماتـم رو روی طاقچه بگذارم و خاکش را بگیرم ، مادر بزرگم دوست نداره من استقلال مادی نداشته باشم و منهم همیشه به خواسته اش احترام میگذارم

اگر قرار باشه وبلاگ ها را مسدود کنند من حتی شما دوستان را هم از دست میدهم گرچه اینکار احمقانه از دستشان برنمیآد ، اگر قرار باشه به اجبار بنویسیم نه به اختیار دیگر وبلاگ نویسی چه معنائی دارد ؟

بی دوست نظاره کی کنم دنیـا را ؟

چه دنیای سیاه و روزهای بدی برایمان رقـم زده اند ، این ظلم تا کی ادامه دارد ؟

آیا روزی میرسه که ما در دنیا شاهد خشونت ، تبعیض و وحشیگری نباشیـم ؟

آمریکا به سفارت ایران حمله میکنه ، تروریست های حامی جمهوری اسلامی کنسولگری آمریکا را مورد تهاجم قرار میدهند ، هر روز عده ای بیگناه در اطراف و اکناف جهان کشته میشوند و .... و .... و...

اینهمه ظلم و خشونت برای چــه ؟

یعنی در دنیای به این بزرگـی جایی برای دوستی و مهربانـی نیست ؟

بیایید قدر زندگی و روزهای عمر را بدانیم ، بیایید قدر یکدیگر را بدانیم ، بیایید قدر مهربانی را بدانیم

 

                               وعـده دادی تـو به فـردا همه ی عمــر مـرا

                               ترسم ایدوست که فردا نه تو باشی و نه من

+ نوشته شده در  85/10/24ساعت   توسط دخی | 

13 فـوریه سال 2007 میلادی دوباره موج جـدید تحریمها آغاز میشود

بواقع نمیدانم باید نگران باشیم یا بی خیال به گذران زندگی نه چندان آرام خود ادامه دهیم ؟

موج جدیدی از خشونت در دانشگاههای کشور شروع شده ، وضعیت اقتصادی مردم هر روز خرابتر از روز پیش میشود و کفگیر صندوق ذخیره ارزی به تـه دیگ خورده ، سفرهای استانی قوزبالاقوز شده و هر روز معضلی جدید گریبان این ملت را میگیرد ، به این فکر میکنم خاتمی چه جواهری بود و قدرش را ندانستیم . .

با اینکه حملۀ نظامی به ایران عملا منتـفی است و آمریکا هنوز درباتلاق عراق دست و پا میزند ، اما این چیزی رو برای ایران و فشارهای مختلفی که در رابطه با انرژی هسته ای به ما وارد میکنند تغییر نمیدهد ، آمریکا حتی برای کشورهایی که با کشور ما قرارداد بسته اند هم مشکل ایجاد میکند ، انرژی هسته ای هیچ سودی برای ایران نداره و فقط گامی است برای رسیدن به انزوای بیش از پیش .

مهمانهای ما بعد از 5 روز آخر شب روز عیدغدیر به شهر خود بازگشتند    

+ نوشته شده در  85/10/20ساعت   توسط دخی | 

آخر هفته قراره از شهرستان برایمان مهمان بیاد سه نفر بیشتر نیستند ولی خوب باید برم خرید و یخچال رو پر کنم

گرانی واقعا سرسام آور شده ، هر روز اجناس و اقلام خوراکی از روز پیش گرانتر میشود ، ای کاش میدانستیم سخنگوی دولت که می فرمایند گرانی نیست از کدام مغازه و سوپرمارکت خرید میکنند تا ما هم همانجا برویم .

صدام حسین هم به دار مجازات آویخته شد ، صدامی که شنیدن نامش یادآور سیاهی و مرگ و نیستی بود ، دیکتاتورها همیشه منفورند چه زمانی که در اوج قدرت هستند و چه روزی که طناب دار را بر گردنشان می بینیم ، آزادیخواهی همیشه زنده است حتی اگر هزاران آزادیخواه بمیرند ،اما دیکتاتوران در مسند قدرت هم از مرگ می هراسند .

ای کاش سرنوشت بـدسرشت های تاریخ برای دیگران درس عبرت میشد

 

جهـنـم کوی نامـردان و کنـج نامرادیهـاست

بهشـت آنجا که انسانست و خلق و خـوی انسانی

 

+ نوشته شده در  85/10/11ساعت   توسط دخی | 

سلام به دعوت دوست عزیزم سهیل بنــد 209 به یلـدا بازی دعوت شدم

گرچه فکر میکنم دیـر باشه ولی خوب دیر و زودش فرق چندانی نداره

رازهای مگـــوی زندگی رو بازگو کردن هم در نوع خودش جالبــه

1_ یازده یا دوازده سالم بود ، شب عید مادر بزرگم مرا فرستاد فروشگاه سپـه که سوهان عسلی برای سفره هفت سین بخرم ، صف شلوغی بود حوصله ام نشد بایستم توی صف ، باترس و لرز جعبه سوهان را برداشتم و اومدم از در فروشگاه خارج بشم که چشم الکترونیک دیده بود و ساک دستی ام را بازدید کردند ، فقط خدا میدونه چه حالی داشتم دلم میخواست بمیرم ، حتی از یادآوریش هم موبه تنـم راست میشه ، آنروز و روز فوت پدرم بدترین خاطره ی زندگی من به شمار میآد

                                                     * * *

2_ برای گرفتن گواهینامه رانندگی در سن هجده سالگی نزد سرهنگی از دوستان خانوادگی با ماشین دو کلاچه تمرین می کردم ولی جناب سرهنگ دستش رو روی رانم میگذاشت و من به جای اینکه رانندگی یاد بگیرم از رانندگی بیزار شدم و هنوز هم که هنوزه با اینکه گواهینامه دارم رانندگی نمی کنم .

                                                    * * *

3 _ آدمی هستم که خیلی به وسایل زندگی ، لباس و هر چیزی که دارم علاقمندم ، تقریبا میتونم بگم خسیسم

یادم نمیآد چیزی را دور ریخته باشم و وقتی بچه ها اسباب بازیهایشان را خراب می کنند حسابی دعوایشان میکنم

                                                  * * *

4 _ از شانس خرکـی که خواهر شوهرم در هر موردی داره خیلی حرص میخورم ، دوستش دارم و هرکاری هم از دستم بربیآد براش انجام میدم ، با اینکه آدم خوش قلبی نیست و نسبت به بعضی ها حسادت داره ، خداخیلی هواش رو داره انگار خدا فقط او را در زندگی می بینه و بــس

                                                 * * *

5 _ یک روز شوهرم رو با یک دختر ترگل ورگل تو خانه تنها دیدم ، آنها متوجه ورود من نشدند منهم به روی خودم نیاوردم و برگشتم ولی احساس بدی نسبت به شوهرم پیدا کردم میدانستم او اهل اینکارهاست ولی از شما چه پنهان دلم نمیخواست قبول کنم

 

 

+ نوشته شده در  85/10/09ساعت   توسط دخی | 

تحریـم های ایران شروع شد ، اینکه چند ملیون نفر قربانی این تحریم بشوند گویا برای دنیا یا حداقل برای دولتمردان ایران مهم نیست ، تا بکی ما باید قربانی خشونت باشیـم ؟

آیـا دچار شدن به سرنوشتی مشابـه سرنوشت کره شمالی آنچیزی است که برای ما مقدر خواهد شد ؟

چند هواپیمای دیگـر باید دچار سانحه بشود ؟

چند نفر دیگـر باید جان خود را از دست بدهند ؟

یک داستانی را خواندم که بازگو کردنش برای شما را خالی از لطف نمیدانم ،می گویند :

خـر نزد خدا میرود و خدا می پرسد چند سال عمر از من می خواهی ؟ 30 سال کافیست ؟

خر جواب میدهد : نـه خدای بزرگ سی سال خرحمالی کردن زیاد است 10 سال کافیست

بعد سگ نزد خداوند میرود

خدا میگوید چند سال عمر از من می خواهی ؟ 30 سال کافیست ؟

پاسخ میدهد : نـه خداجان 30 سال پاسداری زیاد است 12 سال کافیست

موجود بعدی میـمون است

خداوند می گوید چند سال عمر از من می خواهی 30 سال کافیست ؟

جواب میدهد ؟ نـه سی سال مردم مسخره ام کنند و به من بخندند 8 سال کافیست

نوبت به انسان میرسد که اشرف مخلوقات است

خداوند میپرسد چند سال عمر از من می خواهی ؟ 30 سال کافیست ؟

پاسخ میدهد : نه سی سال من به چه کاری میرسم

خدا می گوید 20 سال از عمر خر ، 18 سال از عمر سگ و 22 سال از عمر میمون را بتو ارزانی میکنم

برای همین است که عمر مفید انسان 30 سال است و بعد آنرا به حمالی کردن ، سپس به پاسداری از مال ودر نهایت پیری را به مضحکه شدن می گذراند .

حالا فکرش را بکنید ، در دنیای کجمدار آیا ارزش دارد عمـر انسان به خشونت و دشمنـی و جنگ و جدال بگذرد ؟

عمر تنها چیزی است که قابل بازگشت نیست ، آنچه رفته دیگر بدست نمیآید .

 

+ نوشته شده در  85/10/08ساعت   توسط دخی | 
 
دریغ است ایران که ویران شود